http://www.flash-gear.com/water/
http://www.flash-gear.com/water/
سرانجام تعطیلات عید نوروز هم تمام شد.تعطیلات را همدان بودم کلی خوش گذشت.فردا چهارشنبه هم قرار است با بچه های کلاس برویم اردو.محی اردو هم ماهان و جوپار است، با بچه ها قرار گذاشته ایم هر کدام قسمتی از لوازم اردو مثل غذا و ظرف و اینجور چیزها را بیاوریم، من هم قسمتی از غذا را تهیه می کنم.با خودم دوربین هم می برم اگه عکس ها خوب شد یه چند تایی را براتون می گذارم تو آلبوم وبلاگم تا شما هم ببینید چون قراره یه فوتو وبلاگ هم درست کنم.
مطلب ما در باره اثرات درمانی و خواص گیاه مریم گلی میباشد که به آن ..
برای خواندن بقیه مطلب لطفا ادامه مطلب را کلیک کنید
www.roodan.com
فوتبال همه جا تب فوتبال همه جاست همه چیز شده فوتبال و فوتبال. قرمزته آبیته ... حتی این ساعت هم فوتبالی شده .
چند روزی میشود که به همدان امده ام کنار خواهرم مادرم و دوستان هم سن و سالم هستم .روزها می روم استخر و کلاس شنا ثبت نام کرده ام تا شناگر حسابی شوم.چند روز پیش بابا زنگ زد و خبر خوشحال کننده ای را داد بعله در مدرسه نمونه قبول شد هام خیلی خوشحال شدیم مخصوصا بابا ، در امتحان مرحله اول تیز هوشان که قبول شدم بابا کلی خوشحال شد و دوستای بابام یه کیت آزمایشگاه شیمی به من هدیه دادند اما در مرحله دوم امتحان تیز هوشان که قبول نشدم بابا خیلی کسل بود ولی اصلا به روی خودش نیاورد و برای این که من دلخور نشم تا چند روز اول با این که فهمیده بود در مرحله دوم قبول نشدم می گفت همین که تو مرحله اول قبول شدی نشون میده پسر زحمت کش و درس خونی هستی و ... ولی من متوجه بودم.حالا که مدرسه نمونه قبول شدم به همه دوستاش گفت و بلافاصله پیامک های دوستای من و بابام می رسه و تبریک می گن و از من شیرینی می خوان منم گفتم باشه تا برگردیم رفسنجان و قول شیرینی شکلاتی را به همه دادم تا اون وقت یعنی اول مهر . فعلا همدان با سهیل و آریا و روژیار و بقیه دوستان هستیم.بابا هم تنهایی مانده و مشغول روبراه کردن سایت جدیدشون رودان هست بیشتر وقت ها در جواب دوستاش که میگن چقدر می نویسی؟ میگه: نوشتن برای فراموش کردن است ..... راستی این مطلب رو معلوم نیست کی بذارم تو وبلاگ.
بچهجون توپو بچسب ـ درسوولش، كارو ولش
غم بابارو ولش، وصلة شلوارو ولش
گل بزن تو دروازه، هم از زمين، هم از هوا
«هد» بزن «دريبل» بده، هاي آفرين، آمرحبا
اين روزا، تو كوچهها، تو خونهها، تو برزنا
پسرا و دخترا، ريز و درشت، مردا، زنا
حرفشون حرف گله، كه كي چطور به چي زده؟
داوره چي گفته و يارو تو گوش كي زده؟
بدناشون شده گرم، با تب توپ، با تب گل
حرف پيروزيشونه، با دف و با سازو دهل
حرف «جامه» همه جا، داخل هر انجمني
به تو چه كه خاليه، كاسة آش حسني
به تو چه «دروازه كنكور» شده واز يا نشده
گره از كار فلان بنده چرا وانشده؟
توي دروازة قرض و توي دروازة كار
كي ميگه گل بزني تو؟ كي ميگه شيرين بكار؟
سوي «دروازة حق» از همه سو، از همه جا
هي ميگن آسه بيا، آسه برو، آسه بيا
«بچهها درس بخونين» هيچكي به هيچكس نميگه
اگرم كسي بگه توي دلش آسه ميگه
بدنا گرم شده، با تب توپ، با تب گل
بچه جنبيد زجا، ساز كنيد سازودهل
بچه جنبيد ولي در پي توپ توي زمين
بچه جون توپو ببين، هيچي بجز توپو نبين
بچه جون توپو بچسب، درسو ولش، كارو ولش
غم بابارو ولش، وصلة شلوارو ولش
طنز منظوم محمدعلي گويا
«توفيق هفتگي، 8/2/1349»
فردا "روز معلم "است دوست دارم از معلم های خودم یاد کنم که همه را دوست دارم . خانم گندمکار که در مهد کودک علامه در همدان مربی من بود خانمی زحمت کش و متدین که هیچوقت یادم نمی رود.
بقیه معلم های من در دبستان ابوذر خانم رحمتیان معلم کلاس اول من که خانمی دلسوز و مهربان بود و همچنین آقای اسماعیلی ، حسن شاهی و سرانجام معلم کلاس پنجم آقای کلانتری همچنین آقای صرافی مدیر وآقای جاودانی معاون مدرسه که همه انسان هایی شریف و زحمتکش و با حوصله هستند ، دست همه را میبوسم و روز معلم را به همه آنها تبریک می گویم.